X
تبلیغات
عــاشـــقـــان دیــــوانـه نــیـسـتــنـد

با اینکه میدونی چقدر دوست دارم اما نمیدونم چرا باهام اینطوری میکنی

کاش میتونستی درکم کنی و بدونی که زندگی بی تو برام یعنی مرگ!!!

خود میدانی بخاطر تو چه کارها کرده ام اما افسوس هیچوقت نتونستی

یا خودت نخواستی درکم کنی کاش همان اول میگفتی که ترا نمیخوام

تا کار به اینجاها نمیکشید اما باز امیدوارم تا جون دارم برای رسیدن به تو

تلاشمو میکنم مطمئن باش به امید خدا یه روز تو مال من میشی کاش بدونی

توو دلم چی میگذره چه فکرهای برات دارم به خدا هرکی از دلم خبر داشته

باشه بهت حسودی میکنه اما تو!!!باور کن دوست دارم اگه بگی بمیر برات میمیرم

تا باور کنی که دوست دارم با من باش ای بهترینم ،نازنینم ،مهربونم ،همزبانم

خدایا کمکم کن 


+ حک شدشنبه هفتم اسفند 1389ساعت 9:42 بعد از ظهر توسط ღ.•**•.ღعــلی حــــیــــدرپـــورღ.•**•.ღ |


دلم غم دارد امشب کجایی تا به حرفهای این دلشکسته گوش کنی

بی تو دنیای من تاریکه تا کی این انتظار، لعنت بر این زندگی

بسه دیگه دارم دیوونه میشم شب و روزم فقط فکر کردن ِ به توست 

خواهش می کنم برگرد کنارم تا با تو بودن را احساس کنم

آخه نمی دونی انتظار یعنی چه شاید اگه میدونستی برمی گشتی

گوش کن حالا من بهت  می گم انتظار یعنی چه؟آره انتظار!

یعنی چشم براه ماندن ِ کسی که اصلا درک و فهم نداره ُ نمی تونه

داشته باشه . آه بد جوری دلم گرفته میخوام داد بزنم گریه کنم 

ببار ای باران ببار تا خیس شم ببار تا این خاطره های تلخ

شاید پاک بشن ای باران ببار که با باریدنت احساس آرامش

می کنم ببار شاید همه غمهای دلم از یاد برن چه کنم چاره ندارم

باید به این جور زندگی کردن ادامه بدم شاید روزی گذری از

 اینجا داشته باشه و حرفهای دلم رو بخونه می نشینم و منتظر

 آن روز میشم امیدوارم هیچوقت تو انتظار نکشی  

+ حک شددوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 0:1 قبل از ظهر توسط ღ.•**•.ღعــلی حــــیــــدرپـــورღ.•**•.ღ |


زمانی برای بدست آوردندت هیچ احساسی نداشتم  

شاید به خاطر دلایلی که من وتـو می دانیم نه خــواننده این

 مطلب  نمی توانستیم آرزوی رسیدن به یکدیگر را

داشته باشیم اما اکــنـون خــود آمده ام تا با احساسی که در

 وجودم هست بگویم دوستت دارم و مطمئن باش

 همیشه در قــلـبــــم خواهی بود منتظر یک کلام توام تا اینکه

 از زبانت بشنونم که مرا دوست داری ای بهترینم

 امیدوارم هیچ وقت از هم دور نشویم اما نــگـــرانــــم البته این

 نگرانی بی دلیل نیست،خود می دانی ،میخواهم

 تــــرا در آغـــــوش گرفته و آن گیسوان قشنگت را نوازش کنم

و از درد ُ دلهای که سالهاست در سینه دارم

بگویم و با تمام وجــــودم فریاد بزنم ُ گریه کنم و با آن دسـتهای

 نازنینت مرا نوازش کرده و اشکهایم را پاک کنی

 تــنــهایــی برایم خیلی سخته تا کی باید این تنهایی را تحمل

کنم دیگه تاب و توان تنها ماندن را ندارم پس هیچ

 عـــذر و بـهــانــه ای نیار که  فقط مال منی ای کاش از درونم

با خبر بودی که دیوانه وار این دل برای رسیدن ِ به

 تو در حال تـپـیــدن هست خـنده هایت هر شب و روز در گوشم

می پیچد با خنده ات می خوابم ُ بیدار میشم آخه

 اون خـــنـــــده ها روی دو لب قشنگت جاریست و من همیشه

 آن خنده را دوست دارم بیا تا با هم بودن را

 احـــســــاس کنیم بیا ای نـازنـیـنـم ای بهترینم ای هم زبانم

     بیا تا ترا درآغوش گرفته و به خواب ابدی برم  

               «««   دوستت دارم  »»»                       

+ حک شدجمعه هفتم فروردین 1388ساعت 10:32 قبل از ظهر توسط ღ.•**•.ღعــلی حــــیــــدرپـــورღ.•**•.ღ |